أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
27
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
مردمى نه حيوان است ، تا يكى صادق بود و يكى كاذب . و اگر موضوع نيز مشترك باشد ، و لكن مقصود در هر دو قضيه يكى بود ، روا بود و راست بود ، چنان كه گويى : هر چه سگ است . و به سگ ، اينجا يك طبيعت خواهى و بس . چون سگ دده يا سگ آبى . و اگر مقصود در اين دو قضيه به سگ طبيعت بود هر دو قول راست بود و متناقضان نباشند . و دوم شرط آنكه ، محمول هر دو قضيه يكى بود و مشترك نبود ، چنان كه لفظ « حيوان است » در آن دو قضيّه موجب ايجاب كند ، و همان ( را ) به عينه سالب سلب « 1 » كند . و چهارم « 2 » آنكه موجب ايجاب [ و ] سالب ، سلب « 3 » كند ، هر دو در يك زمان به عينه باشد . و پنجم آنكه ، موجب ايجاب كند و سالب سلب كند هر دو در يك جزو باشد ، چنان كه گويى : سقراط سپيد هست ، و سقراط سپيد نيست ، و به سپيدى ، سپيدى پوست وى خواهيم ، تا متناقض باشد ، و يكى راست بود و ديگر دروغ . و اگر در يك قول به سپيدى ، سپيدى پوست و به ديگر سپيدى موى [ خواهى ] ، روا بود كه يكى سپيد بود و ديگر نبود ، و هر دو قول راست ، و نقيض يكديگر نبوند « 4 » . و ششم آنكه آن موجب ايجاب كند و سالب سلب كند در يك جهت باشد از وجود يكى به قوّه نبود ، و ديگرى به فعل ، ازيرا كه اگر چنين باشد هر دو راست و نقيض يكديگر نبوند ، چنان كه گويى : صبى ، يعنى كودك خرد ، نحوى است ، و باز گويى كودك خرد نحوى نيست و [ به ] نخستين قول ، آن خواهى كه او به قوّه نحوى است ، اعنى امكان آن دارد كه نحو آموزد ، و به ديگر قول ، آن خواهى كه وى نحوى نيست به فعل و او را حاصل شود در وقت . و هفتم آنكه موجب ايجاب كند و سالب سلب كند بر يك نحو باشد ، و به يك اضافت به چيزى ديگر . چنان كه گويى : ده ضعف است ، اعنى مر پنج را . و باز گويى : ده ضعف نيست ، يعنى عدد ديگر را ، ازيرا كه چون چنين باشد ، هر دو قول راست باشد ، و نقيض يكديگر نبوند . و هشتم آنكه يك قضيهء كلّى بود و ديگر جزوى ، اگر اقاويل محصوره باشد ، چنان كه در يكى سور كلّى بود ، يعنى لفظ كل ، و ديگر سور جزوى بود ، مثال اين چنان كه گويى : هر چه نه مردم است حيوان است ، تا به لفظ هر چه قضيّه كلّى گشته باشد ، و در ديگر قضيّه باز گويى . نه هر مردمى حيوان است ، تا به لفظ نه هر قضيّهاى جزوى گشته باشد ، ازيرا كه اگر چنين نبود ، روا بود كه در يكى از مواد چنان افتد كه اين ، هر دو قضيّه راست باشد يا دروغ باشد . و اگر هر دو كلّى باشد ، يا هر دو جزوى باشد « 5 » ، مثال آنكه هر دو دروغ باشد « 6 » در مادّه ممكن
--> ( 1 ) . ن 1 و 2 : سالب . ( 2 ) . شرط سوم در هيچ يك از نسخهها وجود ندارد . ( 3 ) . ن 1 و 2 : سالب . ( 4 ) . ن 1 و 2 : نبود . ( 5 ) . ن 1 و 2 : باشند . ( 6 ) . ن 1 و 2 : نبود .